دوشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸

نوشته ازاد نویس در مورد حسین پارتی

حالا اخيرأ يک حسين پارتی هم راه افتاده برای حسين درخشان که باز اوضاعش شده است شبيه بقيه‌ی موارد. جالبش اين است که فقط يک خبر وجود دارد و يک گپ اينترنتی که نازلی کاموری آن را منتشر کرده ولی به حول و قوه‌ی الهی همين دارد می‌شود يک کتاب قطور. حالا چند وقت ديگر همين اوضاع فعلی هم می‌شود عامل بزن بزن‌های جديد. بلاخره تا ما ايرانی‌ها به اين توافق برسيم که يک نفر حرف بزند و بقيه بشنوند کلی عمر دیگر بايد سپری بشود. اول انقلاب رئيس سازمان تربيت بدنی ايران که يک آقايی بود به نام مصطفی داوودی اعلام کرد چه معنی دارد 11 نفر مسابقه بدهند توی زمين و 100 هزار نفر تماشا کنند، ما بايد کاری کنيم که 100 هزار نفر مسابقه بدهند و 11 نفر تماشا کنند. يعنی قرار بود اين مدلی ورزش همگانی پا بگيرد. ايشان متوجه نبودند که ما همان وقت هم داشتيم 100 هزار تايی مسابقه می‌داديم، ضمن اين که با دو تا چشم غره آن 11 تا تماشاچی به اضافه‌ی مربی را هم اضافه کرديم به بقيه که همه در رقابت شرکت کنند. مشکل اين است که بعد از سی سال هنوز گرفتاری‌مان اين است که يک کسی را پيدا کنيم که يک کمی مسابقه ندهد و در عوض فکر کند و به جای فوتبال علی اصغری تاکتيک يادمان بدهد؟ خلاصه که قيام آن مدلی حسين درخشان ناگزير به اين روضه خوانی علی اصغری هم نياز دارد. دست آخر هم در غياب همان 11 نفری که ممکن است بلاخره يکی‌شان يک کمی فکر کند لابد يک گروهی دارند می‌گردند برای يک صحرای کربلا و يک عمه بابايم کجاست. بلاخره هی تاريخ تکرار می‌شود ديگر.

کل مطلب را بخوانید

0 نظرات: